Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :- افلاطون
تاریخ:یکشنبه 13 خرداد 1397-10:02 ق.ظ

جنازه نورانی

برای امرار معاش چوب بری،نجاری یا باغبونی می کرد. زندگی فقیرانه ای داشت.هیچ وقت لباس مرتب و درست وحسابی به تنش ندیده بودم.مرکب او الاغ نحیفی بود که ...!
بعضی وقتا تو صف نماز جماعت مسجد کنارش می ایستادم.آخه خیلی به من احترام میذاشت،با وجود اینکه از پدرم مسن تر بود.یادش به خیر! نون و پنیر و سبزی ای که شبها به عنوان افطاری می دادن قبل از نماز مغرب یا بین دو نماز، سریع  می خوردش وهمیشه تو دلم از این کارش لجم می گرفت که لااقل صبر می کردی بعد از نماز می خوردی تا وسط نماز این همه ملچ و ملوچ نمی کردی.
یکی از روزهای ماه رمضون همون سال وقتی از محل کارش در حوالی شهر به خونه برمی گشت ،از مرکبش سقوط میکنه پایین جاده و چند روز ی بستری میشه و بعد هم تموم میکنه.شب مرگش مصادف میشه با شب جمعه.شب قدر.شب بیست وسوم ماه مبارک رمضون.
مرده شور محل می گفت: تا حالا جسد کسی رو به نورانیت جسد اون نشسته ام.
روحش شاد...

پ.ن: 
1- خدا وقتی عاشق کسی بشه اینجوری میبرتش پیش خودش،یعنی بهترین موقع سال.
2- حالا من بدبخت هی بشینم تفسیر و فلسفه و عرفان بخونم و دقت کنم که در نماز حروف را صحیح اداء کنم!
3- ما درون را بنگریم و حال را
   نی برون را بنگریم و قال را 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : خاطره 
نویسنده :- افلاطون
تاریخ:دوشنبه 13 فروردین 1397-05:53 ب.ظ

محبت مادری

سال گذشته همین وقتا بود که خواهرم سراسیمه از بیمارستان زنگ زد و با گریه گفت:مادرم تمام کرد.صدای شیون و ناله بلند شد.وضعیت خونه به هم ریخت و چند دقیقه از کنترل خارج شد.سریع خودمون رو به بیمارستان رسوندیم.
بعد از سالها رنج و مریضی و تحمل دردهای عجیب و غریبی که حتی پزشکای بیمارستان هم امیدی به مداواش نداشتن،نهایتاً زیر دستگاه دیالیز مرد.قیافه زجرکشیده و معصومانه اش روی تخت بیمارستان هنوز از یادم نرفته.روزای آخر دیگه غذا نمی خورد،هوش و حواسش هم مشکل داشت،حتی درست هم نفس نمی کشید.وقتی می خواستم یه قاشق سوپ بهش بدم،با همون حال خراب دست و پا شکسته بهم گفت:تو ناهار خوردی؟!و من شرمنده و ناراحت که مادرجان نگران ناهار من نباش! اونجا بود که عمیقاً فهمیدم محبت مادری جنسش با محبتای دیگه خیلی فرق می کنه،خیلی.اما حیف که چه زود دیر شده بود.خدا رحمتش کنه و حقش رو به گردنم حلال کنه.برای شادی روح همه ذوی الحقوق مخصوصاً مادرم یه صلوات هدیه کنید.
اگه پدر و مادرتون در قید حیات هستن،قدرشون رو بیشتر بدونین،همین.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : خاطره