Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :- افلاطون
تاریخ:سه شنبه 5 تیر 1397-09:01 ق.ظ

رسم حکومت داری

در میان حقوق الهى، بزرگ‏ترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبى كه خداى سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پایدارى پیوند ملّت و رهبر، و عزّت دین قرار داد. پس رعیّت اصلاح نمى ‏شود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمى ‏شوند جز با درستكارى رعیّت. و آنگاه كه مردم حق رهبرى را اداء كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد، و راه‏هاى دین پدیدار و نشانه‏ هاى عدالت بر قرار، و سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس مى‏ گردد. امّا اگر مردم بر حكومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیّت ستم كند، وحدت كلمه از بین مى‏ رود، نشانه‏ هاى ستم آشكار، و نیرنگ بازى در دین فراوان مى‏ گردد، و راه گسترده سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم متروك، هوا پرستى فراوان، احكام دین تعطیل، و بیمارى‏ هاى دل فراوان شود. مردم از اینكه حقّ بزرگى فراموش مى‏ شود، یا باطل خطرناكى در جامعه رواج مى ‏یابد، احساس نگرانى نمى ‏كنند پس در آن زمان نیكان خوار، و بدان قدرتمند مى‏ شوند، و كیفر الهى بر بندگان بزرگ و دردناك خواهد بود. پس بر شماست كه یكدیگر را نصیحت كنید، و نیكو همكارى نمایید. درست است كه هیچ كس نمى ‏تواند حق اطاعت خداوندى را چنانكه باید بگزارد، هر چند در به دست آوردن رضاى خدا حریص باشد، و در كار بندگى تلاش فراوان نماید، لكن باید به مقدار توان، حقوق الهى را رعایت كند كه یكى از واجبات الهى، یكدیگر را به اندازه توان نصیحت كردن، و بر پا داشتن حق، و یارى دادن به یكدیگر است. هیچ كس هر چند قدر او در حق بزرگ، و ارزش او در دین بیشتر باشد، بى نیاز نیست كه او را در انجام حق یارى رسانند، و هیچ كس گرچه مردم او را خوار شمارند، و در دیده‏ ها بى ‏ارزش باشد، كوچك‏تر از آن نیست كه كسى را در انجام حق یارى كند، یا دیگرى به یارى او برخیزد....
مردم  از پست‏ ترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است كه گمان برند آنها دوست دار ستایش ‏اند، و كشور دارى آنان بر كبر و خود پسندى استوار باشد ، و خوش ندارم، در خاطر شما بگذرد كه من ستایش را دوست دارم، و خواهان شنیدن آن مى ‏باشم. سپاس خدا را كه چنین نبودم و اگر ستایش را دوست مى‏ داشتم، آن را رها مى‏ كردم به خاطر فروتنى در پیشگاه خداى سبحان، و بزرگى و بزرگوارى كه تنها خدا سزاوار آن است. گاهى مردم، ستودن افرادى را براى كار و تلاش روا مى ‏دانند. اما من از شما مى ‏خواهم كه مرا با سخنان زیباى خود مستایید ، تا از عهده وظایفى كه نسبت به خدا و شما دارم بر آیم، و حقوقى كه مانده است بپردازم، و واجباتى كه بر عهده من است و باید انجام گیرد اداء كنم، پس با من چنانكه با پادشاهان سركش سخن مى‏ گویند، حرف نزنید، و چنانكه از آدم‏ هاى خشمگین كناره مى‏ گیرند دورى نجویید، و با ظاهر سازى با من رفتار نكنید، و گمان مبرید اگر حقّى به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پى بزرگ نشان دادن خویشم، زیرا كسى كه شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد، عمل كردن به آن، براى او دشوارتر خواهد بود . پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خوددارى نكنید، زیرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم  و از آن ایمن باشم نمى‏ دانم، مگر آن كه خداوند مرا حفظ فرماید.

خطبه 216 نهج البلاغه _ ترجمه دشتی

پ.ن:
نمی دانم الگوی حاکمان ما چیه؟ یا کیه؟ اما تناسبی با راه و رسم امام علی علیه السلام نداره!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : سیاست